مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
وآنچه برخى نقل کرده‏اند که على ( ع ) پس از تهدید ناگزیر از بیعت شد ونوبت به احراق نرسید ، مخالف نقل بخارى است ، که در نزد اهل سنت از اعتبار بیشترى برخوردار است ، ونیز شواهد حدیثى وتاریخى ، آن رامردود مى‏داند . بلى قافیه این مرثیه و نوحه با سرودن طلیعه آن به زبان هر سراینده‏اى جارى مى‏شود ، چون با قسم به آتش زدن خانه ، وسپس براى وفاء به قسم با مشعل به در خانه آمدن ، و سقط جنین و . . . از دنیا رفتن پس از مدت کوتاهى ، قتل و شهادت و مستند به این مقدمات خواهد بود . هر چند بعضى از ناقلین این مرثیه و مصیبت به نتیجه آن تصریح نکرده باشند . امّا همانطور که گذشت این مرثیه به وسیله پدر فاطمه ( س ) پیامبر اکرم ( ص ) و فرزندانش ائمه اطهار : تا پایان سرائیده شد . تا اینجا به گوشه‏اى از شواهد تاریخى حدیثى بر شهادت فاطمه زهرا ( س ) از منابع معتبر اهل سنت اشاره شد . مطلب آنقدر واضح و روشن است که نیازى به تکثیر منابع نیست .

 
برای خواندن ادامه متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنیدامّا از طرف دیگر فاجعه آن قدر بزرگ و سنگین است که هر چند نتوان در ادلّه و مستندهاى تاریخى و حدیثى آن خدشه نمود ، امّا باز هم عواطف و احساسات به سختى مى‏تواند آن را باور کند . مگر على ( ع ) نبود ؟ چگونه جرأت کردند ؟


على ( ع ) مى‏دید ؟ مى‏دید فاطمه ( س ) را مى‏زدند ؟ مى‏دید آتش شعله مى‏کشد ؟ مى‏دید مصیبتهایى که روزگاران را همچون شب تار و سیاه کرده است بر فاطمه ( س ) مى‏بارد ؟ ! چگونه جرأت کردند ؟


مگر ندیده بودند على ( ع ) در خیبر را چگونه از جا کند ؟ مگر ندیده بودند على ( ع ) مرحب را چگونه دو نیم کرد ؟ مگر ندیده بودند على ( ع ) عمرو بن عبدود را . . . ؟ مگر ندیده بودند ؟ ؟ ؟ مگر نداى جبرئیل را نشنیده بودند « لا سیف الاّ ذوالفقار و لا فتى الاّ على » چگونه جرأت کردند ؟ بلى على ( ع ) را دیده بودند .


اى کاش على ( ع ) را فقط در این صحنه‏ها دیده بودند تا جرأت نمى‏کردند . حلم على را هم که از کوهها سختتر بود دیده بودند .


یافته بودند که على ( ع ) نفس پیغمبر ( ص ) است ، و پیغمبر را نیز سالها آزموده بودند ، اکنون شروع ماجرا نبود . قبل از آن بر پیامبر ( ص ) جرأت مى‏کردند .


و او را مى‏آزردند ! آن هم نه آزارى همچون آزار مشرکان مکّه ، که بر آن حضرت سنگ و خاک و خاکستر و زباله مى‏ریختند ! از آن زشتتر ! و نه آزارى همچون آزار مشرکان و یهود و نصارى در جنگها با تیر و نیزه و شمشیر ، بلکه از آن سختتر ! آزار در مورد همسران پیامبر ( ص ) : آه چه دشوار است بر غیرت اللَّه . باید سر بر دیوار نهاد و تا ابد بر مظلومیت محمد ( ص ) خون گریست « که او فرمود : ما اوذى نبىّ بمثل ما اوذیت » بجاى اینکه با پیروزى‏ها اذیّت و آزارها کم شود افزون مى‏گردید ! و با رحلتش به اوج رسید . یافته بودند که سماحت و عظمت پیامبر ( ص ) بر شجاعت و قدرتش فزونى دارد . دیده بودند در مقابل اذیّتهاى مشرکین قریش نفرین نمى‏کرد و مى‏فرمود « انّ قومى لا یعلمون » و در مقابل آنانکه بر آن حضرت شمشیر کشیده بودند فرمود : « اذهبوا انتم الطّلقاء » لذا بر آن حضرت جرأت مى‏کردند . اوحیا مى‏کرد که خود در مقابل آزارهایى که بر وى وارد مى‏شد اعتراض کند ، او دین خدا را پاس مى‏داشت ، و خدا به دفاع از او مى‏پرداخت . از آیات سوره احزاب استفاده مى‏شود که : جمعى سرزده و بدون اذن وارد خانه پیامبر ( ص ) مى‏شدند . چون آنها را دعوت به میهمانى مى‏کردند ، پس از پذیرایى دور هم مى‏نشستند و با هم به گفتگوهاى بیهوده و حتى آزاردهنده‏اى مى‏پرداختند . و گاه چون از زنان پیامبر چیزى مى‏خواستند ناگهان پرده را بالا زده و سؤال خود را مطرح مى‏کردند . پیامبر از این وضع آزرده مى‏گشت .


امّا حیا مانع بود تا آنها را از این رفتارهاى ناهنجار و ناشایسته منع کند . خداوند آیاتى را فرو فرستاد و آنها را از این رفتار ناشایست خصوصاً در مورد همسران پیامبر بر حذر داشت . ( یااّیها الّذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النّبى الاّ أن یؤذن لکم الى طعام غیر ناظرین اناه و لکن اذا دعیتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشروا و لا مستئنسین لحدیث انّ ذلکم کان یؤذى النّبىّ فیستحیى منکم و اللَّه لا یستحیى من الحق و اذا سألتموهن متاعاً فسئلوهن من وراء حجاب ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهنّ. ) ( اى کسانى که ایمان آورده‏اید ! به خانه‏هاى پیامبر داخل نشوید مگر بشما براى صرف غذا اجازه داده شود ، بدون اینکه چشم به ظرف غذاى وى بدوزید ، امّا هنگامى که دعوت شدید داخل شوید ، ووقتى غذا خوردید پراکنده شوید ، و ( بعد از صرف غذا ) به بحث وگفتگو ننشینید ، این عمل ، پیامبر را مى‏آزارد ، ولى از شما شرم مى‏کند ( وچیزى نمى‏گوید ) ، امّا خدا از ( بیان ) حق شرم ندارد. وهنگامى که چیزى از آنان ( همسران پیامبر ) مى‏خواهید از پشت پرده بخواهید ، این کار براى پاکى دلهاى شما وآنها بهتر است ) سورة الاحزاب ، آیة 53. ‏و سپس فرمود : شما حق ندارید پیامبر ( ص ) را بیازارید و پس از او با همسرانش ازدواج کنید این رفتار شما نزد خداوند بزرگ است‏ ( و ما کان لکم أن تؤذوا رسول اللَّه و لا أن تنکحوا ازواجه من بعده أبداً انّ ذلکم کان عند اللَّه عظیماً . ) سورة الاحزاب ، آیه 53 . ‏و پس از چند آیه مى‏فرماید : آنانکه خدا و پیامبرش را مى‏آزارند ، خداوند برآنها در دنیا و آخرت لعن مى‏فرستد و براى آنان عذابى خار کننده آماده فرموده است . ( انّ الّذین یؤذون اللَّه و رسوله لعنهم اللَّه فى الدّنیا و الآخرة و أعدّ لهم عذاباً مهیناً. ) سورة الاحزاب ، آیه 57. ‏شاید بتوان یکى از اهم مصادیق آزار پیامبر ( ص ) را داستانى که بخارى آورده است به شمار آورد . حاصل داستان این است که زنان پیامبر اکرم ( ص ) در تاریکى شب با پوشش کامل به مکانى که خلوت و مناسب بود براى قضاء حاجت مى‏رفتند . چون ام‏المؤمنین سوده قد بلندى داشت یا تنومند بود عمر وى را شناخت و فریاد برآورد که‏اى سوده تو نمى‏توانى خود را از ما پنهان کنى ، بدان که ما تو را شناختیم . سوده بر مى‏گردد ، و به پیامبر شکوه مى‏برد و آن حضرت مى‏فرماید شما رخصت داده شده‏اید که براى حوائجتان خارج شوید . این داستان را بخارى در سه جا از کتاب صحیحش آورده است .


1 - در کتاب التفسیر سورة الاحزاب در ذیل آیات فوق . « عن عایشة قالت : خرجت سودة بعد ما ضرب الحجاب لحاجتها ، وکانت امرأة جسیمة لاتخفى‏ على من یعرفها ، فرآها عمر بن الخطّاب ، فقال : یا سودة ! أما واللَّه ما تخفین علینا ، فانظرى کیف تخرجین ، قالت : فانکفأت راجعة .. فدخلت فقالت : یا رسول اللَّه انّی خرجت لبعض حاجتی فقال لی عمر : کذا وکذا ، ...فقال : انّه قد اذن لکنّ أن تخرجن لحاجتکنّ » ( عایشه گفت : پس از آنکه آیه حجاب نازل گردید ، سوده براى قضاى حاجتش بیرون رفت ، او زنى تنومند بود ، از اینرو نمى‏توانست خود را از کسانیکه او را مى‏شناختند پنهان کند عمر بن خطاب او را دید ، وگفت : اى سوده ! به خدا نمى‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى ، پس فکر کن چگونه خارج شوى گفت : پس بادگرگونى باز گشت وبر پیامبر وارد شد وگفت : یا رسول اللَّه ! من براى برخى از نیازهاى خود بیرون رفتم : عمر به من چنین وچنان گفت... پس ( پیامبر اکرم ( ص ) ) فرمود : شما اجازه داده شده‏اید تا براى نیازهایتان خارج شوید. ) صحیح بخارى ، ج 3 ، ص‏‏451 باب 45 ، حدیث 1220. ‏


2 - در کتاب النکاح باب خروج النساء لحوائجهن . « عن عایشة خرجت سودة بنت زمعة لیلاً فرآها عمر ، فعرفها ، فقال : انّک واللَّه یا سودة ! ما یخفین علینا ، فرجعت الى النّبیّ ( صلى الله علیه و سلم ) فذکرت ذلک له...وهو یقول : قد أذن اللَّه لکنّ أن تخرجن لحوائجکنّ » ( عایشة گفت : شبى سوده بنت زمعه بیرون رفت ، عمر او را دید وشناخت ، وگفت : به خدا اى سوده نمى‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى گفت : بسوى پیامبر ( ص ) باز گشت ، پس ماجرا را براى آن حضرت نقل کرد ، واو ( ص ) مى‏فرمود : خدا به شما اجازه داده است تا براى نیازهایتان خارج شوید. ) همان ، ج 4 ، ص 75 ، ب 116 ، ح 166. ‏


3 - کتاب الوضوء باب خروج النساء الى البراز . « عن عایشة انّ ازواج النّبىّ ( صلى الله علیه و سلم ) کنّ یخرجن باللیل اذا تبرزن الى المناصع وهو صعید افیح فکان عمر یقول للنّبی ( صلى الله علیه و سلم ) : تحجب نسائک ، فلم یکن رسول اللَّه ( صلى الله علیه و سلم ) یفعل ، فخرجت سودة بنت زمعة زوج النّبیّ ( صلى الله علیه و سلم ) لیلة من اللیالى عشاءً ، وکانت امرأة طویلة ، فناداها عمر : الا قد عرفناک یاسودة ، حرصاً على ان ینزل الحجاب » ( عایشه گفت : همسران پیغمبر ( ص ) در شب براى قضاى حاجت به زمین وسیعى مى‏رفتند ، عمر به پیامبر مى‏گفت : زنانت را از نامحرمان بپوشان امّا پیامبر ( به نصیحت عمر ) عمل نمى‏کرد ، تا شبى سوده بنت زمعه که قامتى بلند داشت پس از پاسى از شب بیرون شد ، پس عمر فریاد بر آورد : اى سوده بدان که تو را شناختیم ، چون وى بر نزول آیه حجاب حریص بود ) همان ، ج 1 ، ص 136 ، ب‏‏109 ، ح 143. ‏


معمولاً مفسرین شأن نزول آیات فوق را دو قضیّه ذکر کرده‏اند .


1 - داستان فوق‏


2 - اینکه یکى از اصحاب پیامبر ( ص ) گفت : چون پیامبر از دنیا رود من با فلان همسرش ازدواج خواهم کرد ، این سخن به آن حضرت رسیده بسیار آزرده شد ، پس آیات فوق نازل گردید . گروهى از مفسران این شأن نزول را ذکر کرده‏اند از آن جمله است طبرى در جامع البیان ، و آلوسى در روح المعانى ، و ابن کثیر در تفسیر القرآن العظیم ، ابن کثیر صحابى مورد شأن نزول آیه را طلحه و همسرى را که در نظر داشته عایشه دانسته است . با وجود اینکه داستان عمر و سوده بعد از نزول آیه حجاب واقع گردیده به طوریکه در متن حدیث آمده است « بعد ما ضرب الحجاب » . در عین حال سوء ادب و شرمنده نمودن و اذیت و آزار ام‏المؤمنین سوده حرم پیامبر را - که موجب آزردگى رسول خدا شده و یکى از اسباب نزول آیه شریفه ( و ما کان لکم ان تؤذوا رسول‏اللَّه ) حق اذیت و آزار پیامبر ( ص ) را ندارید - را جزء فضائل عمر و یا به تعبیر دیگر از موافقات عمر به شمار آورده‏اند . مثلاً آلوسى پس از قبول اینکه کار عمر خلاف ادب و شرمنده نمودن سوده حرم رسول‏اللَّه ( ص ) و آزردن او است ، مى‏گوید : عمر در این کار عیبى نمى‏دیده ، چون گمان مى‏کرده که بر این کار خیر عظیمى مترتب مى‏گردد . « وذلک أ حد موافقات عمر ( ره ) وهی مشهورة ، وعدّ الشّیعة ما وقع منه من المثالب ، قالوا : لما فیه من سوء الأدب وتخجیل سوده حرم رسول اللَّه ( صلى الله علیه و سلم ) وایذائها بذلک. واجاب أهل السّنة ، بعد تسلیم صحة الخبر أنّه ( ره ) رأى‏ أن لابأس بذلک ، لما غلب على ظنّه من ترتب الخیر العظیم... » تفسیر روح المعانى ، ج 22 ، ص 72. ‏و نیز بخارى - یا برخى از راویان حدیث - در کتاب وضوء این داستان را چنین توجیه کرده‏اند ، که این اهانت و سوء ادب « حرصاً على أن ینزل الحجاب » بوده . صحیح بخارى ، ج 1 ، کتاب الوضوء ، باب 109 خروج النّساء الى البراز. ‏و حال آنکه خود در تفسیر سوره احزاب گفته است : این داستان پس از نزول آیه حجاب بوده است . همان. ‏این امر موجب گردیده تا برخى از شارحان بخارى ناگزیر شوند براى جمع بین این احادیث بگویند شاید این داستان مکرّر تحقق یافته است . « قال الکرمانى : فان قلت : وقع هنا أنّه کان بعد ضرب الحجاب ، وتقدم فی الوضوء أ نّه کان قبل الحجاب ، فالجواب : لعله وقع مرتین. » فتح البارى ، عسقلانى ، ج 8 ، ص 391. ‏به هر حال ، آنگاه که حکومت در دست پیامبراکرم ( ص ) بود ، و آنان محکوم بودند ، بر آن حضرت جرئت مى‏کردند . گاه با آرزوى رحلت پیامبر ، خیال ازدواج با همسرش را در سر مى‏پروراندند ، گاه با عبارات توهین آمیزى همسران پیامبر ( ص ) را مخاطب قرار مى‏دادند .


آه ، این چه جرئتى وقیحانه است ؟ تصور رحلت رهبران دینى براى ارادتمندانشان بسیار دشوار است . آه چه مظلومیتى ؟ آه چه غربتى ؟ یا رسول‏اللَّه « اصبنا بک یا حبیب قلوبنا فما اعظم المصیبة حیث انقطع عنا الوحى و حیث فقدناک » . هنوز 60 بهار از عمر شریف و مبارکت نگذشته بود که تو را درباره همسرانت آزردند ! هواى ازدواج با همسرانت را پس از رحلتت در سر پروراندند !


با جمله‏هاى اهانت آمیز با ناموست سخن راندند ! تا خدا فرمود ( و ما کان لکم ان تؤذوا رسول اللَّه و لا أن تنکحوا ازواجه من بعده ابداً ) آه چه جرئتى ؟ آیا این قوم پس از آنکه خود به حکومت رسیدند ، و فاطمه ( س ) و اهل‏بیت پیامبر ( ص ) در ظاهر محکوم و مقهور گردیدند ، براى پى‏گیرى اهدافشان جرأت نخواهند داشت ؟ چون دختر پیامبر است ؟ چون همسر على است ؟ چون مصیبت زده است ؟ آن هم به بزرگترین مصائب ؟ نه ، این امور بر جرئت آنان مى‏افزود .


امّا هنوز جاى سؤال است که چرا از شجاعت پیامبر ( ص ) و على‏‏8 نمى‏هراسیدند و جرأت مى‏کردند ؟ یا به تعبیر دیگر ، چرا پیامبر و على صلوات اللَّه علیهما از شجاعت و غیرت خود بهره نمى‏گرفتند ، تا مخالفان چنان جرأت کنند و بر آنها چیره شوند ؟ اولاً : خاندان پیامبر ( ص ) همانند دیگران نیستند .


آنچه آنان را به عکس العمل وا مى‏دارد فقط امر الهى و رضاى اوست . آنان بر اساس تعصب ، غضب ، منافع شخصى ، دفاع از خود و متعلقات خود حرکت نمى‏کنند . بلکه تنها مدافع دین و تابع وظیفه و امر الهى‏اند .


حضرت على ( ع ) تنها بر اساس امر و فرمان عمل مى‏کرد ، او امر به صبر شده بود ، پس امتثالاً لامر اللَّه سبحانه صبر کرد . ثانیاً : روشن است که اگر به همسر یا مادر و خواهر کسى - هر چند ضعیف و غیرشجاع - هجوم برند ، او در خانه نخواهد نشست و به دفاع برمى‏خیزد . امّا اگر بداند که مهاجمین مى‏خواهند با تحریک احساسات ، وى را به عکس‏العمل وادارند تا به اهداف شوم خود برسند . اگر شخصى با تدبیر و عاقل و مسلط بر نفس خود باشد هیچگاه دشمن را با عکس العمل به اهدافش نمى‏رساند . على ( ع ) مى‏دانست آشوب و جنجال هدف مهاجمین است ، تا در پرتو آن امر را مشتبه نموده و فرصت را براى معرّفى حق از على و فاطمه‏‏8 بگیرد . على با صبر و بردبارى نقشه شوم مهاجمین را خنثى کرد .


و با فدا نمودن خود و همسرش ، مسؤولیت بزرگ خود را براى حفظ دین ایفا و حجت را تا روز قیامت بر خلق تمام کرد . و به این ترتیب پرسشهاى فراوانى را پیش‏روى تاریخ قرارداد ، که از آن جمله است : چرا خورشید عُمْر فاطمه ( س ) به آن زودى غروب کرد ؟ آیا به مرگ طبیعى بود ؟


تهدید به آتش کشیدن خانه در آن تأثیر نداشت ؟


آتش‏زدن در خانه چطور ؟


در به پهلوزدن چطور ؟


سقط جنین و بیمارى پس از آن باعث شهادت نبود ؟


اگر اینها نبود ؟ یا اینها موجب شهادت نبود ؟


پس چرا : همانطور که بخارى ومسلم مى‏گویند : فاطمه ( س ) تا آخر عمر از ابوبکر قهر بود ؟ « فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه ( ص ) فهجرت ابابکر فلم تزل مهاجرته حتى توفّیت » . صحیح بخارى ، ج 2 ، ص 504 ، کتاب الخمس ، باب 837 ، ح‏‏1265 . « فوجدت فاطمة على ابى بکر فى ذلک فهجرته فلم تکلّمه حتّى‏ توفّیت . » همان ، ج 3 ، ص 252 ، کتاب المغازى ، ب 155 غزوه خیبر ، حدیث 704 . و صحیح مسلم ، ج 4 ، ص 30 ، کتاب الجهاد و السیر ، باب 15 ، ح 52 . ‏چرا در بخارى آمده است : فاطمه ( س ) پنهان بخاک سپرده شد ؟ « فلمّا توفّیت دفنها زوجها علىٌّ لیلاً ولم یؤذن بها أبابکر وصلّى‏ علیها . » همان . ‏چرا چنانکه بخارى نقل کرده : نیمه شب دفن گردید ؟ همان . ‏


چرا قبر تنها یادگار پیامبر ( ص ) هنوز مخفى است ؟ چرا پس از گذشت سالها از این ماجرابخارى ومسلم آورده‏اند : على ( ع ) ابوبکر و عمر را کاذب ، آثم ، غادر و خائن مى‏دانست ؟ قال عمر لعلى وعباس : « فرأیتماه ( ابابکر ) کاذباً آثماً غادراً خائناً . . . فرأیتمانی کاذباً آثماً غادراً خائناً . . . » صحیح مسلم ، ج 4 ، ص 28 ، کتاب الجهاد و السیر ، باب 15 حکم الفئ ، حدیث 49 . ‏شاید اگر پس از آنچه بر فاطمه ( س ) گذشت على ( ع ) بپامى‏خاست و با ضاربین و قاتلین فاطمه ( س ) درگیر مى‏شد . امروز تحریف گران تاریخ مى‏گفتند على براى گرفتن حکومت به نبرد پرداخت و در زد و خوردها و درگیریها فاطمه کشته شد و على ( ع ) قاتل فاطمه است . دیگر پاسخ سؤالات فوق چنین روشن نبود .


این قبیل امور از تحریف گران تاریخ بعید نیست ، چه اینکه انکار شهادت حضرت فاطمه زهرا ( س ) کمتر از این نمى‏باشد . تحریف گران تاریخ ، توجیه کنندگان حقایق ، در مورد شهید جنگ صفین ، عمّار یاسر ، که پیامبراکرم ( ص ) فرموده بود : « یقتله الفئة الباغیة » « فراه النّبیّ ( صلى الله علیه و سلم ) فینفض التّراب عنه ویقول : تقتله الفئة الباغیة ویح عمّار یدعوهم الى الجنّة ویدعونه الى النّار» صحیح بخارى ، ج‏‏1 ، ص‏‏254 ، کتاب الصّلاة ، باب 304 التعاون فى بناء المسجد . تو را گروهى سرکش به شهادت مى‏رسانند ، چون صدور این حدیث از پیامبراکرم ( ص ) مورد اتفاق بود ، و قابل انکار نبود ، و یکى از ادلّه روشن بغى و بطلان قاتلین عمّار و رهبرشان بود ، آنانکه براى دفاع از معاویه از هیچ مکابره‏اى روى گردان نبودند ، روز را تاریک و شب را روشن معرفى مى‏کردند ، مگر نگفتند على قاتل عمّار است ؟ چون وى را به جنگ آورده است ؟ ! غافل از اینکه پیامبر اکرم ( ص ) در ادامه سخنش فرموده بود « یدعوهم الى الجنّة و یدعونه الى النار » همان . عمّار آنان را به سوى بهشت مى‏خواند و آنان عمّار را به سوى آتش دعوت مى‏کنند ، و به این وسیله پیامبر اکرم ( ص ) مخالفان على ( ع ) و رهبرشان را مصداق آیه شریفه ( و جعلنا هم أئمة یدعون الى النّار و یوم القیامة لا ینصرون ) سورة القصص ، آیة 41 . قرارداد .